ناردونه
چند روزه که زندگی و انتخابات و همه رو ول کردیم و بکش مشغول تراوین بازی کردنیم . توی زندگی ای که کلی از اعتماد به نفست رو از دست دادی واسه تقویت اعتماد به نفس خوبه اونقدر که یه هو به سرت بزنه ماشین رو برداری و با نارگل بزنی بیرون . جالبه که آقای همسر همین رو هم به من نمی بینه (اصطلاح محلی بود یا متوجه شدین ؟؟؟ من از بس بین المللی ام که بعضی وقتها یه اصطلاحاتی میگم که خودم فکر می کنم همه فهمه ولی خیلی زود متوجه میشم که فقط خودم می فهممش) خدا رو شکر همه یوزر و پسورد هام رو که داره هی زرت و زرت تو بازی منه و یه هو می رسم می بینم می خواد با اکانت من اتحاد بسازه تازه خودش رو هم دعوت کنه ایییییییییییییییییی خدا من از دست تو اینجا هم نباید آسایش داشته باشم . حالا اگه اهلش بازی استراتژیک هستین بشتابین . اگرم نیستین به همون انتخابات بپردازین . راستی من به کروبی رای میدم . موسوی به قول یکی از دوستان هنوز تو خط ام.ام و مستضعف.ین گیر کرده بنده خدا یکی بره نجاتش بده . مهرانگيز كار: جذب گزافه گويي نامزدها شده ام البته كه راي مي دهم. صحنه رقابتهاي انتخاباتي پر از انرژي و نوآوري است. اگر از اين انتخابات كه از نگاه من تبديل شده است به يك پل براي عبور به سلامت گذر كنيم و افراطيون با يك اقدام غير منتظره پنجره اي را كه دارد آهسته آهسته باز مي شود نبندند اميدهاي بر باد رفته باري ديگر به دلها باز مي گردد. ممكن است همين درجه از تحول تحمل نشود. ممكن است همين درجه از نوآوري در شيوه هاي رقابتي تحمل نشود و دستور تعطيل بازي گرمي كه ويژگيهاي ابتدائي دموكراسي به آن راه يافته صادر بشود. حركات بازيگران كه همان كهنه كاران سي سال اخير هستند تغيير كرده است. ايرانيان با تحريم و ديگر كنش هاي رفتاري كه چهار سال پيش صحنه انتخابات را تغيير داد به آنها آموخته اند بايد به گونه اي ديگر بازي كنند. بايد براي جلب و جذب مردم خطر كنند. نمي توانند پس از پايان انتخابات بگويند صدا و سيما به ما سهم عادله براي معرفي و تبليغ نداد. نمي توانند پس از پايان انتخابات بگويند تقلب شده است. جاي اين قبيل حرفها همين امروز است و اصرار بر نظارت نامزدها و نمايندگان نهادهاي مدني بر انتخابات همين امروز است. جامعه ايران يكدست نيست آنگونه كه جماعتي ادعا مي كنند. در اين جامعه اصولگرا ، ميانه رو ، سكولار و طرفدار جدائي دين از سياست فرهنگ و تمدني را ساخته اند كه هرگاه به يكي از آنها بي اعتنائي شده جامعه تعادل و سلامت از دست داده و جمع بزرگي در پاسخ به اين بي اعتنائي كه عين بي سياستي است از حكومت آشكارا فاصله گرفته اند. واكنش ها را در دوران شاه شاهد بوده ايم و پس از آن چه بسيار كه نمونه اخير آن در انتخابات دوره نهم رياست جمهوري خود را نشان داد. در انتخابات شركت مي كنم. از اعلام اين نگراني هم پرهيز نمي كنم كه بسيار ممكن است همين درجه از اصرار نامزدها در بيان موانع و مشكلات كه انتخابات سالم را خدشه دار مي كند تحمل نشود. مهر انگيز كار
اينك بازيگران كهنه كار به جبران خوش خيالي هاي گذشته و افشاگري هاي با تاخير دارند به جد مي كوشند تا به هنگام مردم را از خطراتي كه در راه است با خبر كنند. هنوز معلوم نيست مردم چگونه به آنها پاسخ مي دهند.اما صحنه رقابت هاي انتخاباتي با وجود همه كاستي ها كه عمدتا از قوانين غير دموكراتيك سرچشمه مي گيرد، در حدود امكانات كنوني همان است كه بايد باشد. هرچند سرخوردگي ها و نااميدي ها به قوت خود باقي است و بسيار سخت است مردمي را كه اعتماد از دست داده اند و فاصله گرفته اند باري ديگر با همان مهره ها جلب و جذب كرد .اما اميد به دخالت مردم در شكل دادن به انتخاباتي كه در محاصره محدوديت ها گرم است و نامزدها از خطر كردن سر باز نمي زنندغير ممكن هم به نظر نمي رسد. من سواي همه ناباوري ها راي مي دهم. جذب گزافه گوئي نامزد ها شده ام، هرچند نمي دانم با كدام امكانات در دسترس ادعاهاي خود را اجرائي مي كنند. براي من در شرائط كنوني راي دادن نوعي تاكيد است بر شناسنامه ايراني، اقدامي است مانند تمديد گذرنامه ايراني . صحنه من را جذب كرده است. در گذشته ام به كرات مخالفت با مكانيسمي كه من و همفكرانم را از مشاركت ممنوع مي كند ثبت شده است. براي من در شرائط كنوني راي دادن نوعي تاكيد است بر شناسنامه ايراني، اقدامي است مانند تمديد گذرنامه ايراني . صحنه من را جذب كرده است. مهرانگيز كار بر آن مخالفت ها باقي هستم. نامزدهاي حاضر در صحنه من و همفكرانم را نمايندگي نمي كنند. اما در سالهاي دوري از ايران به اين شناخت رسيده ام كه دموكراسي هاي كنوني راه درازي پيموده اند تا به اين جا رسيده اند. تازه در اين مرحله هم پياپي در تداوم مبارزات گذشته دارند كار مي كنند. براي بستن يك زندان و مخالفت با شكنجه كمتر از ما كار نمي كنند. مجموعه تجربه ها در ايران و امريكا به من آموخته كه هر فرصت كوچكي را براي وصول به دموكراسي بايد دو دستي چسبيد. راه طولاني است. اگر نبود انتخابات پر شور محمد خاتمي و اگر نبود آن همه خطاها كه پشت سر داريم. اگر نبود تنش هاي داخلي و خارجي در دوران محمود احمدي نژاد ، اينك از ائتلاف و همگرائي و تاكيد بر صيانت از آرا خبري نبود. در انتخابات شركت مي كنم. از اعلام اين نگراني هم پرهيز نمي كنم كه بسيار ممكن است همين درجه از اصرار نامزدها در بيان موانع و مشكلات كه انتخابات سالم را خدشه دار مي كند تحمل نشود. اختلاف افتادن در روحانيت مبارز ، در اصولگرايان، در طرفداران اصلاحات و در مجلس شوراي اسلامي شكاف هائي است كه مي تواند نويد دهنده حركتهاي تكامل يافته دموكراتيك در آينده بشود، همچنين رويدادهائي است كه ممكن است خشم نيروهاي بازدارنده را برانگيزد تا جائي كه همين درجه از تحول را به بهانه اي متوقف كنند. شايد راي دادن و مشاركت و كمك رساني به انتخاباتي كه بازيگران سعي مي كنند به استانداردهاي جهاني نزديك بشوند تنها كاري است كه در شرائط موجود در حد توانائي هر ايراني است. اون منم . اون منم . اون منم . یه دل میگه برم برم دلم میگه نرم نرم طاقت نداره دلم دلم ..... ( با ریتم خوانده شود) منظورم رو رسوندم یا نه ؟؟؟ اگه حالی بود و نارگل خانوم اجازه فرموندند میایم و افاضات می فرماییم . فعلا . ازدواج با يك مرد مثل خريدن كالايي است كه مدت ها مشتاقانه از پشت ويترين تماشايش كرده ايد اما وقتي به خانه مي رسيد از خريدنش پشيمان مي شويد.. نمی خوام یک متن تحلیلی بنویسم . نه عاشقانه نه عارفانه .......... فقط می خوام مثل بچه آدم بنویسم . بعضی ها آدم بدنیا اومدن اما بعدش فرشته شدن بعضی ها آدم بدنیا اومدن دیو شدن بعضی ها آدم بدنیا اومدن آدم موندن بعضی ها هم آدم بدنیا اومدن و آدم تر شدن ؟؟؟؟ تو از کدوم دسته ای ؟؟؟ امروز نارگل در یک عملیات متحوانه عینک باباش رو از چشمش قاپ زد و در یک اقدام انتحاری پیچوندش و در عین ناباوری ما در جلوی چشمامون سر از تنش جدا کرد و تلاش ما هم برای نجات عینک به جایی نرسید و باباش همه داد عالم رو سر من زد و من اونقدر متعجب شده بودم که توان هیچ مقابله ای نداشتم از یکشنبه شب هفته پیش که از تهران (خونه مامانم اینا) با اون وضع افتضاح برگشتیم و من داد زدم که دیگه تحمل ندارم و جون مادرت بیا بریم توافقی طلاق بگیریم و اون قول داده بود که خوب بشه این اولین سوتی ش بود . و من بیچاره واقعا این وسط طفلکی بودم و استحقاق اون داد و هوار رو نداشتم دلم واسه خودم سوخت و احمقانه ده پونزده دقیقه ای منتظر عذرخواهیش شدم دلم می خواست آدم بدنیا اومدم آدم تر میشدم ولی صد حیف . هیچوقت فکر نمی کردم یه روزی اینقدر دلتنگت بشم آخه من نه به تو نه به هیچ کس دیگه اعتقاد نداشتم اعتماد نداشتم شنیدی قدر عافیت کسی داند که به مصیبتی گرفتار آید . من و ما گرفتار مصیبت شدیم و الان قدرت رو می دونیم . اینقدر خار و سرخورده شدیم اینقد مسخره دست این و اون شدیم که الان ........ وای اگه می شد اگه دستم بهت می رسید حاضر بودم روی پات بیفتم که برگردی که باز بتونیم سرمون رو بالا بگیریم . سید دلم گرفته . دلم واسه لبخندت واسه عبای شکلاتیت واسه ریش اصلاح شده ت تنگ شده . واسه گفتگو.ی تم.دن هات واسه پیام صلحت تنگ شده. فکر کنم دنیا یه جور دیگه روی ایرانیها دوباره داشت حساب باز می کرد . اما قدرت رو ندونستیم ************** امروز نارگل رو بردیم واسه واکسن . کلی جیغ بنفش کشید و من و باباش اینقدر حول شدیم که کفشش رو جا گذاشتیم و مجبور شدیم دوباره برگردیم اما خیلی زود خوب شد و من خوشحال شدم که اییییییییییول نه تب کرد و نه پاش درد گرفت این همه میگن واکسن 18 ماهگی ال و بل خدا رو شکر نارگل اصلا هیچیش نشد . ولی زهی خیال باطل . ساعت 2ونیم خوابید یعنی از بس استامینوفن خورده بود بیهوش شد و من همچنان خوشحال و خندون . ساعت 3و نیم چهار با گریه بیدار شد و هی می گفت پا پا . بچه م اومده بود غلت بزنه که پاش درد گرفته بود . خلاصه دیگه نخوابید و بغلش کردم آوردمش تو حال جلو تی وی . دراز کشیده بود و تکون نمی داد پاشو با آهنگ های تلویزیون هر از گاهی با دست و شکم قر میداد اما مواظب بود مطلقا پای راستش تکون نخوره الان هم تب کرده و به زور خوابیده و هی وسط خوابش نق نق می کنه . *************** دیروز کلی با لیلا چتیدیم امروز هم امروز تولدشه . دوست عزیزتر از جانم تولدت مبارک . راستی می دونستی توی دنیا فقط تو یکی محرم اسرارهای مگوی من هستی ؟؟؟؟ رازهایی که به هیچکس حتی مامانم هم نتونستم بگم و اگه می گفتم خین و خین ریزی می شد . آدرس این بلاگ که قراره از همه احساس هام توش بنویسم رو فقط از آشناها تو داری . خیلی خوشحالم که پیدا شدی . بدون تو خیییییییییلی تنها بودم **************** شوهر جان امشب شام نمی یاد باز هم انتخا.بات شد و شوهر ما رفت سر کار یعنی گذاشتنش سر کار . عجب حوصله ای دارن بعضی ها . میگم بابا این به اصطلاح اصلا.ح طلبا.ن خودشون پرچمدار اصلا.ح طل.بی رو دور زدن ولی آب در هاون می کوبم . بذار خوش باشن . ما که دلمون واسه عبا.شکلا.تی خودمان بسی تنگیده است .البته از من یکی بعید نبود که اونی که می خوام بیاد و من باز الم را.ی ندادن دستم بگیرم. الان غروبه . غروب بهار . فصلی که من عاشقش بودم . دلم گرفته . الان هر چی توی وجودم جستجو می کنم نمی دونم عاشق چی هستم . فقط نارگل ه که توی عشقش شک ندارم و می پرستمش . جالبه نه ؟؟؟ اونی که آسایش رو ازم گرفته و فقط وقتایی که خوابیده می تونم واسه خودم باشم عشقمه یادمه مامانم می گفت (البته هنوز هم هر از گاهی میگه ) "سگ بشی مادر نشی" مامانه دیگه بعضی وقتها عصبانیش می کنیم اونم ازین جملات قصارش استفاده می کنه من و نارگلی تنهاییم داره جلوی تی وی با آهنگ کامران و هومن می رقصه همین الانه که بیاد از پاهام آویزون بشه و پشت سر هم بگه " بغ بغ بغ" یعنی بغلم کن بیام پدر کامپیوتر رو در بیارم نیم ساعت پیش از بس نق نق کرد که مانتو پوشیدم و بردمش دم در . اونم رفت سراغ ماسه هایی که ظهر دم در خالی کرده بودیم واسه یکسری عملیات بنایی . خلاصه حسابی تو ماسه ها شنا کرد و همسایه ها هم کمی تا قسمتی چپ چپ نگامون کردن و ما هم خودمون رو زدیم به اون راه . سر کوچه پسرا فوتبال بازی می کردن توپشون افتاد طرفهای ما فسقلی افتاده دنبالشون "تووو تووووو" یعنی توپ توپ بعدشم دوید رفت طرفشون و ما هم بدنبالش خلاصه کاری کرد که به زور آوردمش تو با جیغ و نه نه گفتنش محله رو گذاشت رو سرش و تا همین الان هم داره بستنی می خوره که ساکت باشه خلاصه اینم از من روزگارم با نارگل خانوم . امروز زنگ زدن به آقای همسر که آقای اع.لمی واسه انتخابا.ت کاند.ید شده و می خواد بیاد شهر ما سخنرانی کنه و من هم خندیدم که بابا به اعل.می صلاحی.ت نمی دن و اگه بدن من بهش را.ی میدم اما خودم می دونم که این کار رو نمی کنم. انتخابا.ت تحر.یمه بابا . اع.لمی و مو.سوی و کرو.بی نداره که. والسلام .
![]()
جين كر
مرد با ازدواج روي گذشته اش خط مي كشد ولي زن بايد روي آينده خود خط بكشد.
سينكلر لوييس
قبل از ازدواج، مرد قبل از خواب به حرف هايي مي انديشد كه شما گفته ايد اما بعد از ازدواج ، مرد قبل از اين كه شما حرف بزنيد به خواب مي رود!
هلن رولان
* هيچ گاه ازدواج نكردم چون سه حيوان خانگي داشتم كه دقيقا نقش يك شوهر را به تناوب برايم ايفا مي كردند.يك سگ داشتم كه هر روز صبح غرغر مي كرد.يك طوطي داشتم كه تمام بعداز ظهر بدو بيراه مي گفت و يك گربه كه هميشه دم دمهاي صبح به خانه بازمي گشت!
ماري كورلي
* زنان با اين آرزو با مردان ازدواج مي كنند كه مردان تغيير كنند... كه نمي كنند. مردان با اين آرزو با زنان ازدواج مي كنند كه زنان تغيير نكنند... كه مي كنند!
* خيلي بامزه است: هنگامي كه زنان از ازدواج خود داري مي كنند اسمش را مي گذاريم عشق به استقلال اجتماعي اما وقتي مردان از ازدواج خودداري مي كنند به آن مي گوييم ترس از مسووليت اجتماعي!
وارن فارل
زنهايي كه به دنبال برابري با مردها هستند آرزوي بسيار كوچكي دارند !
" تيموتي ليري "
زن بدون مرد مثل يك ماهي بدون دوچرخه است !
"گلوريا استاينم "
شما هميشه مي توانيد براي سالگرد ازدواج ، شوهرتان را غافلگير كنيد . فقط كافي است يادش بياوريد كه آن روز سالگرد ازدواج شماست !!!
" ال شلاك "
شوهرم گفت به فضاي بيشتري احتياج دارد ، من هم او رابه بيرون خانه فرستادم و در را پشت سرش قفل كردم !
"رز آني "
طبقه بندي مردها از نظر مادر من : مرد خوب برايت هر كاري انجام مي دهد ، مرد بد هر بلايي كه بتواند به سرت مي آورد .
"مارگارت ات وود "
پرسش : وقتي شوهرت با عصبانيت از خانه بيرون مي رود چه كار مي كني ؟
پاسخ : در را پشت سرش مي بندم !
" آنجلا مارتين "
مردها با يك بيماري وراثتي متولد مي شوند . روانشناسان در تعريف اين بيماري مي گويند : ترس از اينكه اگر به زني وابسته شوي ، مرد مجردي در جاي ديگري ممكن است از زندگي بيشتر از تو لذت ببرد !
" ديو باري "
مردها از صفت " جوان " براي زنهاي زير 18 سال و مردهاي زير 80 سال استفاده مي كنند !!!
"نانسي لين دزموند "
اگر زني رنگ شاد بپوشد رژ لب بزند ، و كلاه عجيب و غريبي سرش بگذارد ، شوهرش با اكراه او را با خودش به كوچه و خيابان مي برد . ولي اگر كلاه كوچكي بر سرش بگذارد و كت و دامن خياط دوز تن كند شوهرش با كمال ميل او را بيرون مي برد و تمام مدت به زني كه لباس رنگ شاد پوشيده و كلاه عجيب و غريب سرش گذاشته و رژ لب زده است خيره مي شود !!!
"بالتيمور بيكن "
فكر مي كنيد قبل از اينكه يك مرد اعتراف كند كه گم شده است چند راه ديگر را بايد بالا و پايين برود ؟!
" نويسنده ي ناشناس "
تنها 99 درصد مردها هستند كه باعث بدنامي 1 درصد باقي مانده مي شوند !
" نويسنده ي ناشناس "
مرد مثل همان خروسي است كه خيال مي كند خورشيد براي اين طلوع مي كند كه صداي قوقولي قوقوي او را بشنود .
"جرج اليوت "
ما نقاط مشترك زيادي با هم داشتيم ، من عاشق او بودم و او هم عاشق خودش بود !!!
" شلي وينترز "
******وقتي مردي به من مي گويد كه مي خواهد همه ي ورق هايش را رو كند هميشه بي اختيار به آستينش نگاه مي كنم !!!
" لزلي بليشا "
اكثر مردها سه گروه را دوست دارند ولي هيچ وقت آنها را درك نمي كنند : افراد مونث ، دخترها و زنها !!!
"نويسنده ي ناشناس "
شما خيلي مردهاي باهوش را مي شناسيد كه با زنهاي كودن ازدواج كرده اند ، ولي هرگز زن باهوشي را پيدا نمي كنيد كه با مرد كودني ازدواج كرده باشد !
" اريكا جانگ "
تا قبل از ازدواج فقط مرگ مي تواند دو عاشق دلداده را ازهم جدا كند اما بعد از ازدواج تقريبا هرچيزي مي تواند سبب جدايي آنان شود!
سامرست
موردی رو که کلی ستاره قرمز زدم رو نفهمیدم اونایی که فهمیدن واسه اونایی که نفهمیدن توضیح بدن ![]()
زهی خیال باطل.
![]()
![]()
![]()
| Design By : Night Skin |

